قصیده ای تکان دهنده دریاه مرگ از حضرت سجاد علیه السلام
لَيْسَ الغَريبُ غَريبَ الشَّأمِ واليَمَنِ
إِنَّ الغَريبَ غَريبُ اللَّحدِ والكَفَنِ
غریب آن نیست که در شام و یمن غریب باشد
بلکه
غریب آن است که در قبر در میان سنگها غریب باشد.
إِنَّ الغَريِبَ لَهُ حَقٌّ لِغُرْبَتـِهِ
على الْمُقيمينَ في الأَوطــانِ والسَّكَنِ
غریب به واسطه ی غربتش حق و حقوقی بر ساکنین سرزمینها دارد.
لاتَنّهَرنَّ غَریباً حَالَ غُربَتِه
الدَّهرُ ینهَرُه بالذُّلِ وَالمِهَنِ
غریب را بواسطه ی غربتش از خود مران
چراکه
روزگار با ذلت و خواری او را از پیش خود رانده است.
سَفَري بَعيدٌ وَزادي لَنْ يُبَلِّغَنـي
وَقُوَّتي ضَعُفَتْ والمـوتُ يَطلُبُنـي
سفری طولانی در پیش دارم در حالیکه توشه ام کافی نیست
نیرو و توانم سست شده در حالیکه مرگ مرا فرا می خواند.
وَلي بَقايــا ذُنوبٍ لَسْتُ أَعْلَمُها
الله يَعْلَمُهــا في السِّرِ والعَلَنِ
و مرتکب گناهانی شده ام که از آنها بی خبرم در حالیکه
الله از پیدا و پنهان آن آگاه می باشد.
مـَا احلم
اللهَ عَني حَيْثُ أَمْهَلَنيوقَدْ تَمـادَيْتُ في ذَنْبي ويَسْتُرُنِي
الله چقدر شکیبا بود که مرا به حال خود مهلت داد درحالیکه
مرتکب گناهان می شدم مرا رسوا نکرد و گناهان مرا پوشاند.
تَمُرُّ سـاعـاتُ أَيّـَامي بِلا نَدَمٍ
ولا بُكاءٍ وَلاخَـوْفٍ ولا حـَزَنِ
روزگارم را بدون هیچ پشیمانی و گریه و ترسی از الله (در گناه) می گذراندم.
أَنَـا الَّذِي أُغْلِقُ الأَبْوابَ مُجْتَهِداً
عَلى المعاصِي وَعَيْنُ اللهِ تَنْظُرُنـي
این من بودم که برای انجام گناه درها را بروی خود می بستم
(تا کسی مرا نبیند) در حالیکه الله نظاره گر من بود.
يَـا زَلَّةً كُتِبَتْ في غَفْلَةٍ ذَهَبَتْ
يَـا حَسْرَةً بَقِيَتْ في القَلبِ تُحْرِقُني
چه بسیار گناهانی که مرتکب آن شدم در حالکه غافل بودم
و آنها برای من ثبت و ضبط و نوشته شدند. و و حالا چه بسیار
حسرتهایی که به خاطر آنها بر قلبم نشسته و قلبم را آتش می زند.
دَعْني أَنُوحُ عَلى نَفْسي وَأَنْدِبُـهـا
وَأَقْطَعُ الدَّهْرَ بِالتَّذْكِيـرِ وَالحَزَنِ
بگذار بر خودم و بر بیچاره گی ام گریه و ناله کنم و روزگار را با اندوه و پشیمانی با یاد الله بگذرانم.
كَأَنَّني بَينَ تلك الأَهلِ مُنطَرِحــَاً
عَلى الفِراشِ وَأَيْديهِمْ تُقَلِّبُنــي
گویا که من در بین خانواده ام در بستر افتاده ام و آنان مرا با دستانشان زیر و رو می کنند
وَقَد تَجَمَّعَ حَولِی مَن یَنُوحُ وَ مَن
یَبّکِی عَلَّیَ وَ یَنعَانِی وَ یَندُبُنِی
همانا عده ای دوروبرم جمع شده اند و برایم نوحه
می خوانند و شیون سر می دهند.
وَقد أَتَوْا بِطَبيبٍ كَـيْ يُعالِجَنـي
وَلَمْ أَرَ الطِّبَّ هـذا اليـومَ يَنْفَعُني
و پزشکی آورده اند تا مرا معالجه و مداوا کند درحالیکه
می دانم مداوای پزشکی امروز برایم هیچ سودی ندارد.
واشَتد نَزْعِي وَصَار المَوتُ يَجْذِبُـها
مِن كُلِّ عِرْقٍ بِلا رِفقٍ ولا هَوَنِ
دقایق آخر عمرم سخت شده و ملک الموت با بی رحمی
روحم را از میان هر رگ بدم بیرون می کشد
واستَخْرَجَ الرُّوحَ مِني في تَغَرْغُرِها
وصـَارَ رِيقي مَريراً حِينَ غَرْغَرَني
و (ملک الموت) روحم را در حالت غرغره از بدم جدا می کند
و در این لحظه(لحظه مرگ) آب دهنم تلخ شده...
وَغَمَّضُوني وَراحَ الكُلُّ وانْصَرَفوا
بَعْدَ الإِياسِ وَجَدُّوا في شِرَا الكَفَنِ
آنگاه که از حیاتم نا امید شدند پلک چشمانم را بستند و
مرا ترک کردند تا به بازار بروند و برایم کفن تهیه کنند.
وَقـامَ مَنْ كانَ حِبَّ النّاسِ في عَجَلٍ
نَحْوَ المُغَسِّلِ يَأْتينـي يُغَسِّلُنــي
همان کسانیکه روزی بهترین دوستانم بودند شتابان به
سوی غسالی رفتند تا او را بیاورند تا مرا غسل دهد.
وَقــالَ يـا قَوْمِ نَبْغِي غاسِلاً حَذِقاً
حُراً أَرِيباً لَبِيبـاً عَارِفـاً فَطِنِ
و عزیزان و دوستانم گفتند که ما به غسالی ماهر
و بزرگ و توانا احتیاج داریم.
فَجــاءَني رَجُلٌ مِنْهُمْ فَجَرَّدَني
مِنَ الثِّيــابِ وَأَعْرَاني وأَفْرَدَني
آنگاه مردی از میانشان آمد و لباسهایم را از
تنم درآورد و مرا برهنه ساخت.
وَأَوْدَعوني عَلى الأَلْواحِ مُنْطَرِحـاً
وَصـَارَ فَوْقي خَرِيرُ الماءِ يَنْظِفُني
و مرا بروی تخته هایی از الواح قرار داد و این
آب پاک بود که سبب پاکی من می شد.
وَأَسْكَبَ الماءَ مِنْ فَوقي وَغَسَّلَني
غُسْلاً ثَلاثاً وَنَادَى القَوْمَ بِالكَفَنِ
آنگاه با آب پاک مرا سه بار غسل دادند و
سپس گفتند کفن بیاورید.
وَأَلْبَسُوني ثِيابـاً لا كِمامَ لهـا
وَصارَ زَادي حَنُوطِي حيـنَ حَنَّطَني
و لباسی بدون آستین بر من پوشاندند که
توشه ام این لباس و حنوط(ماده ی خوشبویی
که بر جسد مرده می زنند) می باشد
وأَخْرَجوني مِنَ الدُّنيـا فَوا أَسَفاً
عَلى رَحِيـلٍ بِلا زادٍ يُبَلِّغُنـي
و آنها با این کارشان مرا از دنیا خارج کردند و
افسوس می خورم که سفری در پیش دارم
در حالیکه توشه ای با خود ندارم.
وَحَمَّلوني على الأْكتـافِ أَربَعَةٌ
مِنَ الرِّجـالِ وَخَلْفِي مَنْ يُشَيِّعُني
چهار نفر از مردان مرا بر دوش خود حمل کردند
و دیگران پشت سرشان راه افتادند تا مرا تشییع کنند.
وَقَدَّموني إِلى المحرابِ وانصَرَفوا
خَلْفَ الإِمـَامِ فَصَلَّى ثـمّ وَدَّعَني
سپس مرا در محراب مسجد قرار دادند و پشت سر
امام قرار گرفتند تا بر من نماز بخوانند و با من وداع کنند.
صَلَّوْا عَلَيَّ صَلاةً لا رُكوعَ لهـا
ولا سُجـودَ لَعَلَّ اللـهَ يَرْحَمُني
و بر من نمازی خواندند که نه سجده ای داشت
و نه رکوعی تا شاید که الله مرا مورد بخشش خود قرار دهد.
وَأَنْزَلوني إلـى قَبري على مَهَلٍ
وَقَدَّمُوا واحِداً مِنهـم يُلَحِّدُنـي
و مرا به آرامی درون قبر قرار دادند و کسی پیش قدم
شد تا مرا بگیرد و در قبر قرار دهد.
وَكَشَّفَ الثّوْبَ عَن وَجْهي لِيَنْظُرَني
وَأَسْكَبَ الدَّمْعَ مِنْ عَيْنيهِ أَغْرَقَني
آنگاه کفنم را باز کرد تا به صورتم نگاه کند ...
سپس اشکی از چشمانش جاری شد که
نزدیک بود مرا غرق سازد.
فَقامَ مُحتَرِمــاً بِالعَزمِ مُشْتَمِلاً
وَصَفَّفَ اللَّبِنَ مِنْ فَوْقِي وفـارَقَني
آنگاه با احترام سنگ قبرم را می گذارد و خاک
بر رویم می ریزد و مرا تنها می گذارد.
وقَالَ هُلُّوا عليه التُّرْبَ واغْتَنِموا
حُسْنَ الثَّوابِ مِنَ الرَّحمنِ ذِي المِنَنِ
و آنگاه تکه سنگی بر رویم گذاشت و خانواده ام
گفتند بر او خاک بریزید و پاداش نیک را از الله بطلبید.
في ظُلْمَةِ القبرِ لا أُمٌّ هنــاك ولا
أَبٌ شَفـيقٌ ولا أَخٌ يُؤَنِّسُنــي
در تاریکی های قبر نه مادری دارم و نه پدری دلسوز و
مهربان و نه برادری که مرا دلداری دهد.
فَرِيدٌ .. وَحِيدُ القبرِ، يــا أَسَفـاً
عَلى الفِراقِ بِلا عَمَلٍ يُزَوِّدُنـي
تک و تنها در این آرامگاه خلوت و حسرتی دارم
بخاطر جدا شدن از دنیا و اینکه دیگر عملی ندارم
و دستم کوتاه شده تا به من کمک کند و زیاد به دردم بخورد
وَهالَني صُورَةً في العينِ إِذْ نَظَرَتْ
مِنْ هَوْلِ مَطْلَعِ ما قَدْ كان أَدهَشَني
وحشت و ترس چشمانم را فرا گرفته و از
آنچه می بینم مرا به وحشت انداخته است.
مِنْ مُنكَرٍ ونكيرٍ مـا أَقولُ لهم
قَدْ هــَالَني أَمْرُهُمْ جِداً فَأَفْزَعَني
به فرشتگان قبر(نکیر و منکر) چه بگویم که
کارهایشان مرا به وحشت انداخته است.
وَأَقْعَدوني وَجَدُّوا في سُؤالِهـِمُ
مَـالِي سِوَاكَ إِلهـي مَنْ يُخَلِّصُنِي
آنها مرا نشاندند و ازم سوال می کردند.
پروردگارا کسی جز تو نمی تواند مرا از این درد برهاند.
فَامْنُنْ عَلَيَّ بِعَفْوٍ مِنك يــا أَمَلي
فَإِنَّني مُوثَقٌ بِالذَّنْبِ مُرْتَهــَنِ
(یا الله) پس بر من منت گذار ای کسی که
به او دل بسته ام مرا ببخش چراکه غرق در گناهان هستم.
تَقاسمَ الأهْلُ مالي بعدما انْصَرَفُوا
وَصَارَ وِزْرِي عَلى ظَهْرِي فَأَثْقَلَني
خانواده ام بعد از مرگم ثروتم را (که از هر طریقی
جمع کرده بودم ) بین خود تقسیم کردند در حالیکه
تنها (گناهانش) نصیبم شده و بر دوشم سنگینی می کند.
واستَبْدَلَتْ زَوجَتي بَعْلاً لهـا بَدَلي
وَحَكَّمَتْهُ فِي الأَمْوَالِ والسَّكَـنِ
همسرم بعد از مرگ من شوهر دیگری برگزید
و مال و ثروتم را به او سپرد.
وَصَيَّرَتْ وَلَدي عَبْداً لِيَخْدُمَهــا
وَصَارَ مَـالي لهم حـِلاً بِلا ثَمَنِ
و فرزندم غلامی را خرید تا خدمتکارش باشد
و مال و ثروتم بدون هیچ زحمتی برایشان حلال شد.
فَلا تَغُرَّنَّكَ الدُّنْيــا وَزِينَتُها
وانْظُرْ إلى فِعْلِهــا في الأَهْلِ والوَطَنِ
ای انسان زینت و زیور دنیا تو را فریب ندهد...
نگاه کن که دنیا با خانواده ات و هم کیشانت چه می کند؟!...
وانْظُرْ إِلى مَنْ حَوَى الدُّنْيا بِأَجْمَعِها
هَلْ رَاحَ مِنْها بِغَيْرِ الحَنْطِ والكَفَنِ
ای انسان نگاه کن به کسی که تمام دنیا را
با خود جمع می کند..آیا جز کفن و حنوط
چیزی از آنها را با خود بُرده است؟
خُذِ القَنـَاعَةَ مِنْ دُنْيَاك وارْضَ بِها
لَوْ لم يَكُنْ لَكَ إِلا رَاحَةُ البَدَنِ
در دنیا قناعت پیشه کن و به آنچه داری راضی باش
حتی اگر تمام مال و ثروتت فقط سلامتی بدنت باشد.
يَـا زَارِعَ الخَيْرِ تحصُدْ بَعْدَهُ ثَمَراً
يَا زَارِعَ الشَّرِّ مَوْقُوفٌ عَلَى الوَهَنِ
ای کسی که بذر خوبی می کاری مطمئن باش
خوبی آن را درو می کنی و ای کسی که بذر بدی
می کاری مطمئن باش سزایش را می بینی.
یـَا نَفْسُ کُفِّی عَنِ العِصْیانِ واکْتَسِبِی
فِعْلاً جمیلاً لَعَلَّ اللهَ یَرحَمُنی
ای نفس کافیست!... از گناه دست بکش
و عمل صالح انجام بده تا شاید الله تو را ببخشد.
يَا نَفْسُ وَيْحَكِ تُوبي واعمَلِي حَسَناً
عَسى تُجازيْنَ بَعْدَ الموتِ بِالحَسَنِ
ای نفس وای برتو ! توبه کن و عمل صالح
انجام بده شاید پس از مرگ پاداش نیکی را ببینی.
ثمَّ الصلاةُ على الْمُختـارِ سَیِّدِنـا
مَا وَصَّـا البَرْقَ فی شَّامٍ وفی یَمَنِ
و سلام و درورد الله بر سرورمان(حضرت محمد)
تا زمانیکه خورشید بر سرزمین شام و یمن می تابد.
والحمدُ لله مُمْسِینَـا وَمُصْبِحِنَا
بِالخَیْرِ والعَفْوْ والإِحْســانِ وَالمِنَنِ
و حمد و ستایش الله ذوالجلال و الاکرام که صبح
و شام و بخشش و نیکی را برایمان می فرستد.".