حضرت آية الله بروجردی رضوان­الله­تعالی­علیه
آیت الله عبدالصاحب مرتضوی لنگرودی درباره‌ی مراتب تواضع این مرجع عظیم الشأن جهان تشیّع می­گوید: ما بعد از درس استاد اعظم، تا وقتی که استاد سوار درشکه می­شدند، ایشان را مشایعت می­کردیم. روزی اتّفاق عجیبی افتاد. یک مرتبه دیدم همه‌ی مردم به سمت عقب می­آیند و هرکسی شخص جلویی را می­گیرد تا زمین نخورد، پرسیدم چه خبر است؟ گفتند یکی از عوام الناس در بین راه برای بوسیدن پای آقا، روی پای ایشان افتاده است. آقا از این کار عصابی شدند و فرمودند:

«من به آن مقام نرسیده­ام که کسی پای مرا ببوسد؛ پای معصوم را باید بوسید نه پای مرا! آخر باید بین امام و مأموم، معصوم و غیرمعصوم فرق باشد»

این را گفتند و با همین حالت و با ناراحتی راه منزل را در پیش گرفتند.

همچنین مرجع فقید حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(ره) می­فرمودند: وقتی که ما به خدمت آیت الله بروجردی می­رفتیم معمولاً دست ایشان را می­بوسیدیم. ولی ایشان گاهی اوقات به شدّت مانع این کار می­شدند و برای همیشه این سؤال در ذهن ما بود که چرا استاد بعضی اوقات با ناراحتی مانع می­شوند و گاهی اوقات راحت دستشان را جلو می­آورند. روزی سرّ این قضیّه را فهمیدیم و خیلی هم برای ما آموزنده بود. برای ما معلوم شد که هر وقت ما به اختیار خودمان خدمت ایشان می­رسیم، مانع از بوسیدن دستشان نمی­شوند ولی وقتی ایشان به خاطر کاری ما را احضار می­کنند، آنگاه به هیچ وجه اجازه‌ی این کار را نمی­دهند.

آیت الله سید مصطفی خوانساری یکی از شاگردان آیت الله بروجردی نیز درباره‌ی تواضع آیت الله بروجردی(ره) می­فرمودند: روزی یکی از شاگردان ایشان به نام آقا شیخ علی در جلسه‌ی درس اشکالی را مطرح کرد و از جواب استاد قانع نشده و آنرا رد کرد. حضرت آقای بروجردی از این کار ناراحت و قدری عصبانی شدند.

بعد از نماز مغرب و عشاء خدمتکار استاد پیش من آمد و گفت که ایشان خواسته است تا نزد آیت الله بروجردی بروم. بنده هم نماز عشاء را با عجله تمام کردم و به خدمت ایشان رسیدیم. ایشان به من فرمودند:

«این چه حالتی بود که از ما صادر شد؟ بک نفر عالم را رنجاندم الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و از ایشان بخواهم که از من بگذرند و بعد نماز مغرب و عشاء را بخوانم.»

من عرض کردم ایشان تا دوساعت دیگر به منزل نمی­آیند بگذارید به ایشان اطلاع دهم که آقا فردا به خانه شما می­آید. آقا نظر مرا قبول کرد و وقتی که صبح شد بعد از برگشتن از حرم دیدم حضرت استاد منتظر من هستند و در معیّت ایشان به منزل آقا شیخ علی رفتیم. وقتی وارد منزل شدیم و ایشان آقا شیخ علی را دید خواست تا دستش را ببوسد ولی ایشان مانع شد. حضرت استاد با نهایت تواضع فرمودند: «آقا از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم» آقا شیخ علی گفت: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود» آقا دوباره تکرار کردند، از من بگذرید! مرا عفو کنید!
________________________________________
نقل از کتاب، الگوی زعامت، ص178
نمونه­هایی از «تواضع» در سیره‌ی  بزرگان
------------------------------------------------------
حضرت آية الله بروجردی رضوان­الله­تعالی­علیه
آیت الله عبدالصاحب مرتضوی لنگرودی درباره‌ی  مراتب تواضع این مرجع عظیم الشأن جهان تشیّع می­گوید: ما بعد از درس استاد اعظم، تا وقتی که استاد سوار درشکه می­شدند، ایشان را مشایعت می­کردیم. روزی اتّفاق عجیبی افتاد. یک مرتبه دیدم همه‌ی  مردم به سمت عقب می­آیند و هرکسی شخص جلویی را می­گیرد تا زمین نخورد، پرسیدم چه خبر است؟ گفتند یکی از عوام الناس در بین راه برای بوسیدن پای آقا، روی پای ایشان افتاده است. آقا از این کار عصابی شدند و فرمودند:

«من به آن مقام نرسیده­ام که کسی پای مرا ببوسد؛ پای معصوم را باید بوسید نه پای مرا! آخر باید بین امام و مأموم، معصوم و غیرمعصوم فرق باشد»

این را گفتند و با همین حالت و با ناراحتی راه منزل را در پیش گرفتند.

همچنین مرجع فقید حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(ره) می­فرمودند: وقتی که ما به خدمت آیت الله بروجردی می­رفتیم معمولاً دست ایشان را می­بوسیدیم. ولی ایشان گاهی اوقات به شدّت مانع این کار می­شدند و برای همیشه این سؤال در ذهن ما بود که چرا استاد بعضی اوقات با ناراحتی مانع می­شوند و گاهی اوقات راحت دستشان را جلو می­آورند. روزی سرّ این قضیّه را فهمیدیم و خیلی هم برای ما آموزنده بود. برای ما معلوم شد که هر وقت ما به اختیار خودمان خدمت ایشان می­رسیم، مانع از بوسیدن دستشان نمی­شوند ولی وقتی ایشان به خاطر کاری ما را احضار می­کنند، آنگاه به هیچ وجه اجازه‌ی  این کار را نمی­دهند.

آیت الله سید مصطفی خوانساری یکی از شاگردان آیت الله بروجردی نیز درباره‌ی  تواضع آیت الله بروجردی(ره)  می­فرمودند: روزی یکی از شاگردان ایشان به نام آقا شیخ علی در جلسه‌ی  درس اشکالی را مطرح کرد و از جواب استاد قانع نشده و آنرا رد کرد. حضرت آقای بروجردی از این کار ناراحت و قدری عصبانی شدند.

بعد از نماز مغرب و عشاء خدمتکار استاد پیش من آمد و گفت که ایشان خواسته است تا نزد آیت الله بروجردی بروم. بنده هم نماز عشاء را با عجله تمام کردم و به خدمت ایشان رسیدیم. ایشان به من فرمودند:

«این چه حالتی بود که از ما صادر شد؟ بک نفر عالم را رنجاندم الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و از ایشان بخواهم که از من بگذرند و بعد نماز مغرب و عشاء را بخوانم.»

من عرض کردم ایشان تا دوساعت دیگر به منزل نمی­آیند بگذارید به ایشان اطلاع دهم که آقا فردا به خانه شما می­آید. آقا نظر مرا قبول کرد و وقتی که صبح شد بعد از برگشتن از حرم دیدم حضرت استاد منتظر من هستند و در معیّت ایشان به منزل آقا شیخ علی رفتیم. وقتی وارد منزل شدیم و ایشان آقا شیخ علی را دید خواست تا دستش را ببوسد ولی ایشان مانع شد. حضرت استاد با نهایت تواضع فرمودند: «آقا از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم» آقا شیخ علی گفت: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود» آقا دوباره تکرار کردند، از من بگذرید! مرا عفو کنید!
________________________________________
نقل از کتاب، الگوی زعامت، ص178