روزى شخصى به محضر مبارک امام جواد(علیه السلام) وارد شد و اظهار داشت : یابن رسول اللّه ! پدرم سکته کرده و مرده است و داراى اموال و جواهراتى بسیار است که من از محل آن‌ها بى اطلاع هستم، داراى عائله‌اى بسیار سنگین هستم که از تأمین زندگى آن‌ها عاجز و ناتوان هستم و سپس اظهار داشت: به هر حال من یکى از دوستان و علاقمندان به شما هستم، تقاضامندم به فریاد من برسى و مرا از این مشکل نجات دهى.

امام جواد(علیه السلام) در پاسخ به تقاضاى او فرمود: پس از آن که نماز عشاى خود را خواندى، بر محمد و اهل بیتش(علیهم السلام) صلوات بفرست، پس از آن پدرت را در عالم خواب خواهى دید و آن گاه تو را نسبت به محل ثروت و اموالش آگاه مى‌کند.

آن شخص به توصیه حضرت عمل کرد و چون پدر خود را در عالَم خواب دید، به او گفت: پسرم! من اموال خود را در فلان مکان و فلان محل پنهان کرده‌ام، آن‌ها را بردار و نزد فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برسان.

هنگامى که آن شخص از خواب بیدار شد، صبحگاهان به طرف محل مورد نظر حرکت کرد و چون به آن جا رسید، پس از اندکى جستجو اموال را پیدا کرد و آن‌ها را برداشت و خدمت امام جواد(علیه السلام) آورد و جریان را براى حضرت بازگو کرد و سپس گفت: شکر و سپاس خداوند متعال را که شما آل‌محمّد(صلی الله علیه و آله) را این چنین گرامى داشت  و شما را از بین خلایق برگزید تا مردم را از مشکلات و گرفتارى‌ها نجات بخشید. (الخرائج والجرائح، جلد 2، صفحه 665، حکمت 5)