وضو از نظر شیعه و سنی 3
عامل نحوى در كلمه «ارجلكم»
آيه وضو تنها دليل محكمى است كه بر وجوب وضو و كيفيت آن دلالت دارد. اين آيه، به روشنى بيان مى كند كه وظيفه نمازگزار
قبل از نماز چيست. مقتضاى حال اين است كه اين آيه از نشانه هاى آشكار و دلالت محكمى برخوردار بوده و هيچ گونه اجمال و ابهامى
نداشته باشد. خداوند سبحان در اين آيه مى فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلاة، فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق،
وامسحوابرؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين».
اينكه آيا در وضو بايد پاها را شست يا آنها را مسح كرد، به تشخيص عاملى كه دركلمه «ارجلكم» عمل كرده است، بستگى دارد.
توضيح اين كه در آيه مبارك دو عامل و دو فعل وجود دارد كه در ابتدا به نظر مى رسد هر يك بتواند عامل نحوى كلمه «ارجلكم» باشد.
اما بحث در اين است كه ذوق عربى كدام يك را عامل اين كلمه مى داند؟
آن دو عامل: «فاغسلوا» و «وامسحوا» است.
اگر بگوييم عامل نحوى «ارجلكم» «فاغسلوا» است، شستن پاها واجب مى شود، اما اگر بگوييم عامل،«امسحوا» است،
مسح پاها واجب مى شود. بنابراين ملاك وجوب مسح يا غسل، درگرو تعيين عامل كلمه «ارجلكم» است.
بدون شك با قطع نظر از هر گونه پيش داورى و عمل متداول بين مسلمانان، دقت درآيه شريفه، عامل دوم را اثبات مى كند، يعنى
«فامسحوا» عامل «ارجلكم» است، نه «فاغسلوا» كه دورتر است. به عبارت ديگر، «ارجلكم» عطف بر كلمه نزديك تر،
يعنى «رؤوسكم» است، نه عطف بر كلمه دورتر كه «وجوهكم» باشد. اين مطلب را با مثالى توضيح مى دهيم:
اگر بشنويم كه كسى مى گويد:
«احب زيدا و عمروا و مررت بخالد و بكر» و اعراب نصب يا جر بكر را ظاهر نكند، در اين صورت مى گوييم بكر بر خالد عطف است وعامل
نحوى آن، فعل دوم يعنى «مررت» است و عطف بر «عمرو» نيست تا عامل نحوى آن فعل نخست يعنى «احب» باشد.
علماى ادبيات عرب گفته اند اصل اين است كه كلمه بر كلمه اى كه نزديك تر است عطف شود و عدول از اين اصل نيازمند وجود
قرينه اى در كلام است، و گرنه موجب مى شود مراد واقعى متكلم فهميده نشود، مثلا وقتى رئيس به خادم خود مى گويد:
«اكرم زيدا و عمروا و اضرب بكرا و خالدا» خادم بين اين دو جمله تفاوت مى گذارد ومى فهمد عمروا بر زيدا و خالدا بر بكرا عطف است
و احتمال ديگرى به خاطرش خطور نمى كند.
فخر رازى در اين زمينه مى گويد:
مى تواند عامل نصب در كلمه «ارجلكم»، جمله «وامسحوا» باشد و مى تواند فعل «فاغسلوا» باشد. اما هر گاه در باره يك
معمول، دو عامل وجود داشته باشد، اعمال عامل نزديك تر اولويت دارد. بنابراين واجب است عامل نصب در كلمه «ارجلكم»،جمله
«وامسحوا» باشد. با توجه به اين توضيحات، كلمه «ارجلكم» منصوب بوده، درنتيجه مسح پاها واجب است.((20))
حال كه چنين است و خروج از قواعد ادبى در مثالهاى عرفى جايز نيست، پس درباره كلام خداوند رعايت اين قاعده سزاوارتر است.
بنابراين اگر آيه وضو به يك عرب اصيل كه خود را از تعصبات مذهبى رها كرده باشد، عرضه شده، از او در باره دلالت آيه سؤال شود،
پاسخ خواهد داد: اعضايى وجود دارد كه بايد آنها را به هنگام وضو شست كه صورت و دستهاست، اعضايى هم وجود دارد كه بايد
آنها را مسح كرد كه سر و پاهاست. او براساس قواعد ادبيات عرب، ترديدى به خود راه نمى دهد كه عامل نحوى در «رؤوسكم» و
«ارجلكم» يك چيز است، يعنى «فامسحوا» و هرگز به ذهنش خطور نمى كند كه بين «رؤوسكم» و«ارجلكم» از اين جهت تفاوتى
قائل شود، به اين صورت كه عامل «رؤوسكم» جمله «فامسحوا» باشد و عامل «ارجلكم» جمله «فاغسلوا».
هر گاه دلالت آيه بر مسح يا شستن پاها روشن باشد، به چيز ديگرى نياز نداريم.رواياتى كه موافق دلالت آيه است بر مضمون آن تاكيد
مى كند و رواياتى كه مخالف آن است، بايد به نحوى توجيه شود و بهترين راه اين است كه بگوييم به واسطه آيه فوق نسخ شده است.
----------پاورقی---------------------
20- تفسير كبير، ج11، ص161.
آيه وضو تنها دليل محكمى است كه بر وجوب وضو و كيفيت آن دلالت دارد. اين آيه، به روشنى بيان مى كند كه وظيفه نمازگزار
قبل از نماز چيست. مقتضاى حال اين است كه اين آيه از نشانه هاى آشكار و دلالت محكمى برخوردار بوده و هيچ گونه اجمال و ابهامى
نداشته باشد. خداوند سبحان در اين آيه مى فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلاة، فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق،
وامسحوابرؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين».
اينكه آيا در وضو بايد پاها را شست يا آنها را مسح كرد، به تشخيص عاملى كه دركلمه «ارجلكم» عمل كرده است، بستگى دارد.
توضيح اين كه در آيه مبارك دو عامل و دو فعل وجود دارد كه در ابتدا به نظر مى رسد هر يك بتواند عامل نحوى كلمه «ارجلكم» باشد.
اما بحث در اين است كه ذوق عربى كدام يك را عامل اين كلمه مى داند؟
آن دو عامل: «فاغسلوا» و «وامسحوا» است.
اگر بگوييم عامل نحوى «ارجلكم» «فاغسلوا» است، شستن پاها واجب مى شود، اما اگر بگوييم عامل،«امسحوا» است،
مسح پاها واجب مى شود. بنابراين ملاك وجوب مسح يا غسل، درگرو تعيين عامل كلمه «ارجلكم» است.
بدون شك با قطع نظر از هر گونه پيش داورى و عمل متداول بين مسلمانان، دقت درآيه شريفه، عامل دوم را اثبات مى كند، يعنى
«فامسحوا» عامل «ارجلكم» است، نه «فاغسلوا» كه دورتر است. به عبارت ديگر، «ارجلكم» عطف بر كلمه نزديك تر،
يعنى «رؤوسكم» است، نه عطف بر كلمه دورتر كه «وجوهكم» باشد. اين مطلب را با مثالى توضيح مى دهيم:
اگر بشنويم كه كسى مى گويد:
«احب زيدا و عمروا و مررت بخالد و بكر» و اعراب نصب يا جر بكر را ظاهر نكند، در اين صورت مى گوييم بكر بر خالد عطف است وعامل
نحوى آن، فعل دوم يعنى «مررت» است و عطف بر «عمرو» نيست تا عامل نحوى آن فعل نخست يعنى «احب» باشد.
علماى ادبيات عرب گفته اند اصل اين است كه كلمه بر كلمه اى كه نزديك تر است عطف شود و عدول از اين اصل نيازمند وجود
قرينه اى در كلام است، و گرنه موجب مى شود مراد واقعى متكلم فهميده نشود، مثلا وقتى رئيس به خادم خود مى گويد:
«اكرم زيدا و عمروا و اضرب بكرا و خالدا» خادم بين اين دو جمله تفاوت مى گذارد ومى فهمد عمروا بر زيدا و خالدا بر بكرا عطف است
و احتمال ديگرى به خاطرش خطور نمى كند.
فخر رازى در اين زمينه مى گويد:
مى تواند عامل نصب در كلمه «ارجلكم»، جمله «وامسحوا» باشد و مى تواند فعل «فاغسلوا» باشد. اما هر گاه در باره يك
معمول، دو عامل وجود داشته باشد، اعمال عامل نزديك تر اولويت دارد. بنابراين واجب است عامل نصب در كلمه «ارجلكم»،جمله
«وامسحوا» باشد. با توجه به اين توضيحات، كلمه «ارجلكم» منصوب بوده، درنتيجه مسح پاها واجب است.((20))
حال كه چنين است و خروج از قواعد ادبى در مثالهاى عرفى جايز نيست، پس درباره كلام خداوند رعايت اين قاعده سزاوارتر است.
بنابراين اگر آيه وضو به يك عرب اصيل كه خود را از تعصبات مذهبى رها كرده باشد، عرضه شده، از او در باره دلالت آيه سؤال شود،
پاسخ خواهد داد: اعضايى وجود دارد كه بايد آنها را به هنگام وضو شست كه صورت و دستهاست، اعضايى هم وجود دارد كه بايد
آنها را مسح كرد كه سر و پاهاست. او براساس قواعد ادبيات عرب، ترديدى به خود راه نمى دهد كه عامل نحوى در «رؤوسكم» و
«ارجلكم» يك چيز است، يعنى «فامسحوا» و هرگز به ذهنش خطور نمى كند كه بين «رؤوسكم» و«ارجلكم» از اين جهت تفاوتى
قائل شود، به اين صورت كه عامل «رؤوسكم» جمله «فامسحوا» باشد و عامل «ارجلكم» جمله «فاغسلوا».
هر گاه دلالت آيه بر مسح يا شستن پاها روشن باشد، به چيز ديگرى نياز نداريم.رواياتى كه موافق دلالت آيه است بر مضمون آن تاكيد
مى كند و رواياتى كه مخالف آن است، بايد به نحوى توجيه شود و بهترين راه اين است كه بگوييم به واسطه آيه فوق نسخ شده است.
----------پاورقی---------------------
20- تفسير كبير، ج11، ص161.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 18:55 توسط سید روح الله جیدی
|