همنشین
ناپلئون بناپارت (1821 م ) امپراطور فرانسه روزى به تیمارستان (خانه دیوانگان ) وارد شد،
دید یك نفر را با زنجیر به دیوار بسته اند. از وضع رقت بار آن دیوانه متاثر شد، و رئیس تیمارستان را خواست و گفت : چرا این دیوانه را با زنجیر به دیوار بسته اى ؟
گفت : این دیوانه حرفهاى بدى مى زند.
ناپلئون گفت : چه مى گوید؟
قربان او مى گوید: من ناپلئون بناپارت هستم .
ناپلئون خنده اى كرد و گفت : مانعى ندارد، بگذارید یك دیوانه خود را ناپلئون بداند.
رئیس تیمارستان گفت :
نباید اجازه بدهم او این حرف را بزند، زیرا ناپلئون بناپارت خودم هستم .
ناپلئون از شدت خنده نتوانست خود را نگه دارد، زیرا فهمید كه رئیس تیمارستان بر اثر تماس دائم با دیوانگان ، همانند آنها حرف مى زند.
ذغالهای خاموش را در کنار ذغالهای روشن میگذارند تا روشن شوند و این یعنی همنشینی اثر دارد. ما هم خاموش و تاریکیم،بیاییم کنار کسانی بنشینیم که روشنند و نورانیتی دارند.یکی از حسرتهای اهل دوزخ همین است که میگویند:کاش با فلانی که تیره و تار بود ننشسته بودیم. یا وَیلَتِا لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا(فرقان،28).
نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد/بهتر آن است که با مردم بد ننشینی (حافظ)