چطور انسان مي تونه عقل رابر شهوت و هوس حاكم كند؟

در پاسخ به اين سوال به چند نکته اشاره مي کنيم:
1- شهوت و هوس به طور طبيعي و متعادل با عقل منافاتي ندارد و غريزه اي است که مورد تاييد دين هم هست و تنها حالت افراطي آن است که بايد تحت کنترل عقل و دين اصلاح شود و جلوي ا فسارگسيختگي آن گرفته شود.
2- ثانيا براي حاکم ساختن عقل بر نيروهاي غريزي انسان لازم است اين نيرو تقويت شود و انسان به رشد عقلاني شايسته اي دست يابد تا در مبارزه با نيروهاي افراطي و شيطاني حاکم بر نفس انسان مقهور نگردد و اين نيروها را تحت کنترل خويش در آورد.
3- ثالثا منظور از عقل، همان نيرويي است که انسان را به پرستش خدا مي خواند و به سوي بهشت رهبري مي کند ـ همان که فرمود: "العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان" ـ عقل چيزي است که انسان به وسيله آن خداوند را عبادت مي کند و بهشت را بدست مي آورد.
4- راهکار کلي تقويت عقل آموختن حکمت و تجربه است. علم و حکمت و در کنار آن، تجربه عملي عقل آدمي را بارور مي سازد و در اين راستا دين و آموزه هاي قرآن کريم و روايات بهترين حکمت هايي هستند که باعث رشد عقلاني انسان مي شوند.
5- درست است که عقل هديه و هبه الهي است، ولي در عين حال هر انساني مي تواند بر عقل خويش بيفزايد و آن را کامل تر گرداند؛ زيرا عقل قابل تربيت، تقويت و تکامل است. به همين جهت اسلام به انسان ها توصيه مي کند که در تکميل عقل خويش بکوشند.
6- براي تقويت عقل، در قرآن و احاديث راه هايي معرفي شده است که مربي در تربيت ديني شاگرد خود، بايد اين راه ها را براي وي هموار سازد. عمده ترين اين راه ها عبارتند از:
1- تفکر:
تفکر نوعي تعقل است، و به وسيله تفکر مي توان به تقويت عقل پرداخت، و عقل را به فطرت الهي انسان متصل نگه داشت. همان طور که قرآن هم مي خواهد انديشه هاي نظري را با روح در آميزد، تا روح به جنبش آيد و در تمام عالم، احساس حيات کند و در نتيجه دل هم به حرکت درآيد و به خدا بپيوندد.
خداوند در قرآن در آيات متعددي اين حقيقت را يادآوري مي کند؛ آنجا که مي فرمايد: «وهو الذي مد الأرض وجعل فيها رواسي وأنهاراً ومن کل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشي الليل النهار إن في ذلک لآيات لقوم يتفکرون» يعني اوست که زمين را بگستراند و در آن کوه هاي استوار و رودها پديد آورد، و در آن از هر گونه ميوه اي جفت جفت آفريد. و شب را بر روز مي پوشاند. قطعا در اين ها آيات و نشانه هايي است براي مردمي که تفکر مي کنند.(الرعد/3)
به موجب اين آيه، دلايل آشکاري وجود دارد بر يکتايي خداوند، تا متفکران براي اثبات صانع، به آنها استدلال کنند.("مجمع البيان"، ج6، ص424)
تفکر درست، کليد هدايت انسان، و ابزار کسب علوم و معارف ديني، و نيل به مقام قرب الهي است. اهميت تفکر از منظر اميرالمؤمنين علي(ع) تا اندازه اي است که به فرزندش امام حسن مجتبي(ع) مي فرمايد: "لا عبادة کالتفکر في صنع الله عزوجل" ـ يعني هيچ عبادتي همانند تفکر و مطالعه در مصنوعات الهي نيست ـ زيرا تفکر و انديشه، انسان را به حقيقت راهنمايي مي کند و با آن است که انسان وجود خدا را در همه جا مي بيند.
تربيت يافتگان نظام تربيتي دين، اهل انديشه اند و همه چيز را انديشه بنا مي کنند؛ چنانچه اميرالمؤمنين(ع) در صفت مؤمن فرموده است: "المؤمن مغمور بفکرته" يعني مؤمن فرورفته در تفکر است.("نهج البلاغه"، حکمت333)
البته ماده تفکر علم است و براي موفقيت در مسير تفکر و تعقل آموختن علم ضرورت دارد و لذا در اسلام توصيه شده است که مسلمانان در همه حال در حال آموختن علم باشند و آن را پيامبر خدا ص بر ايشان واجب دانسته است. طلب العلم فريضه علي کل مسلم و مسلمه.
2- تدبر:
گاهي تدبر و تفکر به يک معنا به کار مي رود؛ چنانکه به نظر مي رسد امام علي(ع) تدبر را در اين کلام به همين معنا استعمال کرده است؛ آنجا که فهميدن و رسيدن به لب دين و خرد ديني را ثمره تدبر مي داند و مي فرمايد بدون آن، دينداري راه به جايي نمي برد: "الحمد لله الذي شرع الإسلام فسهل شرائعه لمن ورده ... فجعله أمنا لمن عقله وسلماً لمن دخله وبرهانا لمن تکلم به وشاهداً لمن خاصم عنه ونوراً لمن استضاء به وفهماً لمن عقل ولبا لمن تدبر" يعني سپاس خداي راست که شرع اسلام را بنا نهاد، و قوانين آن را براي کسي که وارد آن شود، تسهيل نمود... اسلام را نوري براي کسي که طلب روشنايي از آن نمود، قرار داد و فهمي براي کسي که تعقل ورزيد و مغزي براي آن کس که انديشيد.(همان، خطبه 106)
اما گاهي هم بين تدبر و تفکر فرق گذاشته شده است. "تدبر" در اين معنا، نظر در عواقب امور و عاقبت انديشي است.("مجمع البحرين"، ج3، ص289)
در تربيت ديني، تدبر بدين معناست که انسان در ظواهر امور توقف نکند و در فرجام آن بينديشد و پايان کار را بنگرد؛ زيرا يکي از راه هايي که مي توان با آن نيروي عقل را تقويت کرد اين است که انسان در مورد انجام هر کاري، اطراف و جوانب آن را خوب بررسي کرده و در آثار و نتايج خوب يا بد آن، انديشه و تأمل کند؛ چرا که توقف در ظواهر و غفلت از عواقب و نينديشيدن در فرجام کارها، انسان را از سير به سوي کمال بازمي دارد.
راه و رسم اولياي خدا بر اين اساس بود که همگان را به تدبر و عاقبت انديشي در کارها فراخواند، چنان که اميرالمؤمنين علي(ص) مي فرمايد: "تفکر قبل أن تعزم وشاور قبل أن تقدم وتدبر قبل أن تهجم» يعني قبل از آن که عزم نمائي، انديشه نما؛ و پيش از آن که اقدام کني، مشورت کن؛ و پيش از آن که وارد شوي تدبر کن.("غرر الحکم و درر الکلم"، ج1، ص353)
امام علي(ع) که خود برترين نمونه تربيت ديني در مکتب رسول خدا(ص) بود بيش از هر کس به عاقبت انديشي اهتمام داشت؛ و حتي در دستورالعمل هاي مديريتي به کارگزاران خود سفارش مي فرمود که در انتخاب اشخاص، از جمله ملاک هاي اصلي شان در گزينش، آينده نگري و عاقبت انديشي اشخاص باشد؛ چنانکه در عهدنامه مالک اشتر به وي چنين مي نويسد: "وتوخ منهم ... أبلغ في عواقب الأمور" يعني از ميان مردم کساني را براي کارگزاري انتخاب کن که ... داراي نظر رساتر در عواقب کارها باشند.("نهج البلاغه"، نامه53)
3- کنجکاوي و سوال:
دقت و سؤال کردن يکي از بهترين عوامل تقويت نيروي عقل است. انساني که در شناخت امور، کنجکاوي مي نمايد، اگر به واقع نرسيد باز هم نبايد آن را رها کند، بلکه بايد از دانشمندان و اهل آن سؤال کند، و آن قدر به کار خويش ادامه دهد تا به مطلوب برسد. چنين انساني کم کم عقل خويش را تقويت کرده و براي فهم و درک امور بسيار مهم و دشوار آماده مي شود.
امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايند: "إن هذا العلم عليه قفل ومفتاحه السؤال" يعني بر علم قفلي نهاده شده و کليد آن سؤال کردن است.("بحار الانوار"، ج1، ص198)
انسان هر چقدر عالم و عاقل باشد، باز هم از علوم و اطلاعات ديگران بي نياز نيست و نبايد به درجه و مرتبه اي از علم قانع باشد، بلکه همواره و هميشه در صدد تحصيل علم و دانش باشد.
سيره امام علي(ع) نيز بر اين بوده است که مردم را به سؤال کردن تشويق مي کرده است. به عنوان مثال در يکي از سخنراني هاي خود در مسجد کوفه خطاب به مردم مي فرمايد: "أيها الناس سلوني قبل أن تفقدوني ... قبل أن تشغر برجلها فتنة تطأ في خطامها وتذهب بأحلام قومها" يعني اي مردم از من بپرسيد پيش از آن که مرا از دست بدهيد... پيش از آن که فتنه اي مانند شتر بي صاحب پاي خود را بلند نموده مهار خود را زير پا بگذارد و عقول قوم خود را تباه سازد.("نهج البلاغه"، خطبه 189)
اميرالمؤمنين(ع) به عنوان مربي بزرگ عالم بشريت در امر تربيت ديني به سؤالات مردم پاسخ مي داد و به بحث و گفتگو مي پرداخت تا شبهه اي در ذهن آن ها وجود نداشته باشد، و اين باعث مي شد که دين گريزي در جامعه رخ ندهد.
4- معاشرت و درک محضر علما و حکما و عقلا:
توفيق درک محضر انسان هاي خردمند، موجب رشد خرد در آدمي مي شود. آن چه از انسان عاقل سر مي زند، براي بيننده قابل فهم و پذيرش است. به عبارت ديگر، رفتار عاقلانه افراد عاقل بر انسان معمولي اثر مي گذارد، زيرا اولاً زمينه خردمندي در همه وجود دارد، و ثانياً آدمي معمولاً از اسوه ها پيروي مي کند.
معاشرت با دانشمندان و عقلا به علوم و اطلاعات انسان مي افزايد و عقل او را کاملتر مي گرداند. چون سخنان دانشمندان و عقلا غالباً علمي، منطقي و عاقلانه خواهد بود، و اخلاق و رفتار عاقلانه آن ها بدون شک در معاشرينشان تأثير خواهد گذاشت. و برعکس، معاشرت و گفت و گو با افراد جاهل و کم عقل، نه تنها به عقل انسان نمي افزايد، بلکه رفته رفته او را به سوي نقصان و سقوط خواهد کشيد؛ به طوري که ممکن است چراغ عقل خاموش گردد. اصولاً در نظر اولياي دين هر کس با مشورت و کمک گرفتن از ديگران رشد مي کند.
امام علي(ع) مي فرمايد: "من استبد برأيه هلک ومن شاور الرجال شارکها في عقولها" يعني هر کس که خودرأيي را انتخاب کرد، هلاک گشت و هر کس که با مردم مشورت کرد، با عقول آنان شريک شد ـ ("نهج البلاغه"، حکمت 161) ـ مخصوصاً اگر اين هم انديشي با صاحبان خرد برجسته انجام گيرد سودمندتر است. بنابراين معاشرت و همنشيني با عقلا و علما باعث مي شود که انسان با مشورت گرفتن از آنان موجب تقويت عقل خويش گردد و کمتر دچار اشتباه شود.
5- بهره گيري از تجربيات ديگران:
يکي ديگر از موارد تقويت عقل که از کلام اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه به دست مي آيد، بهره گيري از تجربيات ديگران است که مربي در تربيت ديني مي تواند شاگرد را به بهره گيري از تجربيات ديگران تشويق کند، چرا که استفاده از تجربه يکي از مقوّمات تعقل است؛ چنانکه اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد: "العقل حفظ التجارب وخير ما جربت ما وعظک" يعني عقل حفظ تجربه هاست و بهترين تجربه ها چيزي است که به تو پند بدهد ـ ("نهج البلاغه"، نامه31) ـ و همچنين امام علي(ع) در جايي ديگر در بيان صفات فرد عاقل مي فرمايد: "فإن العاقل يتعظ بالآداب" يعني زيرا خردمند با تعليم و تربيت هاي سازنده پند مي گيرد.("نهج البلاغه"، نامه31)
انسان براي تعقل صحيح بايد پندپذير باشد، و از وقايع و ماجراهاي گوناگوني که مي بيند پند گيرد، چرا که اين پندپذيري و استفاده از تجارب ديگران سبب مي شود در برخورد با ساير امور تأمل و دقت بيشتري از خود نشان دهد.
البته تجربه هاي شخصي خود انسان نيز از عوامل مهم عقل افزايي است. انسان به دو طريق شناختن و تجربه کردن مي تواند عقل خود را تقويت نمايد.
6. ترک شهوات افراطي:
مراد از ترک شهوات عمل بر طبق عقل و شرع، و ترک آن چيزي است که عقل و شرع آن را مجاز نمي داند. شهوت ضد عقل است و مانع عقلاني بودن انسان مي شود.
عمل مطابق عقل و شرع، عملي متعادل و هماهنگ با تماميت نيازهاي وجودي انسان است. خروج از اين تعادل، روح انسان را تحت تأثير خود قرار مي دهد، و به تدريج معوج و منحرف مي کند. انحراف در اميال انساني ـ ولو اندک باشد ـ کم کم به عنوان مانعي در مقابل تعقل آرام و سالم انسان مي ايستد و کم کم صلابت انديشه را از انسان مي گيرد.
رياضت عرفا و اهل سلوک براي همين است که روح را از تمايلات افراطي و خارج از اعتدال به دور نگه دارند، تا مانع انديشه بي طرف و افراطي نشود.